<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ღیک عدد ساراღ</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/</link>
<description>زندگی ما</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 26 Aug 2008 05:20:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>66-ک ان دوم</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>آخه یکی به من بگه وسط این همه تلاش واسه نی نی دار شدن این کار یعنی چی نمی دونم یه دفه به سرم زد  گفتم اگه  نریم و بعد 4 سال و اندی از این وسیله جلوگیری استفاده نکنیم حتما عقده ای میشم  این شد که گفتم یا اون یا هیچی&lt;IMG height=49 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/2lbkos0.gif&quot; width=33 border=0&gt;&lt;BR&gt;تنگه غروب راه افتادیم داروخونه بیچاره آقایی از چیزا تا حالا نخریده بود کلی خجالت میکشید به من گفتش تو دیگه توی داروخونه نیا  حالا منو میگین مثلا ما دو تا آدم مجزا هستیم مثلا داشتم لوازم بهداشتی توی ویترین رو نیگا میکردم ولی از پشت شیشه ها داشتم آقایی رو می پاییدم که دیدم بعد کمی گفتگو مرده یه مکعب مستطیل رو که با روزنامه پیچیده شده بود رو اورد داد به آقایی انگاری مواده که باید قایم شه&lt;IMG height=30 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/30upn9j.gif&quot; width=30 border=0&gt;&lt;BR&gt;آقایی ما بعد بیرون اومدن قرمز شده بود اون مرده به آقایی من گفته بود از چه نوعش رو میخواین&lt;BR&gt;نمیدونم خار دار و تاخیری و.....&lt;BR&gt;آقایی منم گفته بود یه دونه خوبش رو بده&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; &lt;BR&gt;امان از دوست نا باب همش تقصیر اون دوستمه که اومده بود و واسم از نوع دون دون دارش حرفیده بود در صورتی که من نوع ساده اش رو هنوز ندیده بودم...&lt;IMG height=19 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/129fs370785.gif&quot; width=36 border=0&gt;...... &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Aug 2008 05:20:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> 65-اولین روز شهریور</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>غروب جمعه لب دريا &lt;BR&gt;من و آزي و نفيسه نشستيم آقايون دارن شنا ميکنن&lt;BR&gt;يه دفعه خواهر کي از دوستانمون رو ميبينيم که با شوهرش رد ميشه اونم با يه شکم گنده&lt;BR&gt;ميگم واي اين مگه دوباره با داشتن دو تا دختر بزرگ حامله است &lt;BR&gt;آزي ميگه: اين يکي هم ميگن دختره همينجوري حامله شده نمي خواستن&lt;BR&gt;نفيسه ميگه:پس چرا واسه ما همينجوري نميشه&lt;IMG height=20 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/297.gif&quot; width=20 border=0&gt;&lt;IMG height=19 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/306.gif&quot; width=37 border=0&gt;&lt;BR&gt;وما بلند بلند ميخنديم  &lt;BR&gt; چه خنده تلخي</description>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2008 07:31:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>64-عکسه دندون</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>دکترم واسم رادیولوژی دندون نوشته وقت میگیرم میرم تو اتاق  قبلش از دکتره میپرسم واسه بارداری خطر نداره  دکتر میگه بارداری میگم نه ولی قصدشو دارم&lt;BR&gt;میگه نمیتونم ازت عکس بگیرم وقتی میم روز چندم پریودمه میگه الان اشکالی نداره  بالاخره عکسه رو میگیرم قبلش ازش میخوام تا از اون لباسهای سربی بهم بده تا بپوشم  ازش میخوام دوزشو برام کم کنه&lt;BR&gt;موقعی که دستگاهه دور دهنم میچرخه تو ذهنم میگذره وای من دارم اشعه دریافت میکنم ترس برم میداره اخه تو دانشگاه ما یه درس داشتیم آز هسته ای 2 بعد اینقده با احتیاط کار میکردیم یه چیزی رو سینه هامون نصب میکردیم تا میزان اشعه گیری مون سنجیده شه از یه حدی بالاتر نره استادمون میگفت در طول یه ترم تو ازمایشگاه اندازه یه عکس برداری اشعه دریافت میکنین و من حالا اون همه اشعه رو یه روزه داشتم دریافت کردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/164.gif&quot; width=18 border=0&gt;دفترچه اقایی رو هم برده بودم واسه اونم عکس نوشته بودتا اونم دندوناشو چک کنه  آقایی هم ترسیده میگه این ماه رو جلوگیری کنیم بهش میگم به قول دوستم &quot;مگه اشعه تو بدنتون میمونه&quot;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=50 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/23emu.gif&quot; width=50 border=0&gt;&lt;BR&gt;بالاخره مجبور میشم زنگ بزنم و از دکترم بپرسم اونم میگه اشکال نداره&lt;BR&gt;راستی نتیجه عکسم این شد که یه دندون دیگم هم نیاز به درمون داره اونم چه درمونی شاید بازم موقع درس کردن به عصب برسه&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Aug 2008 09:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>63-خوشبختی در چیه؟</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>صحنه :خیابانی خارج شهر....&lt;BR&gt;هوا به شدت گرم  شیشه های ماشین رو بالا کشیدیم و کولر روشنه&lt;BR&gt;موتوری زوال در رفته که یه خوانواده 4 نفری سرنشینانش رو تشکیل میدن&lt;BR&gt;یه بجه 4-5 ساله جلو  شوهر  وهمسر که یه بچه نوزاد تو بغل داره&lt;BR&gt;نگاهمان در هم گره میخورد&lt;BR&gt;نگاه حسرت بار من به او و نگاه حسرت بار او به من........
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشبختی در چیه؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 05:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>62-عکسهای مثلا فیلتری</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر فیلتر بودن لینک پست قبلیم برا بعضی ها چند تا از عکساشو رندوم انتخاب کردم و میذارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1219072966.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1219065950.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1219059130.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://irapic.com/uploads/1219140180.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 09:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>61-دندون2</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>دومین جلسه عصب کشی هم مث دفعه اول بود از اون سوزن بازیها که هی می پیچونن و فقط یه عکس بیشتر داشت بعد هم پر کردن کانالها و پر کردن خود دندون  این دفه دکتره مث روز اول برام اونقدر جذاب نبود از اون قیافه ها بود که در نظر اول خیلی زیبان ولی دفعه دوم آدم به نقصاشون هم پی میبره آخرهم گفت باید دندونم رو روکش کنم  و یه عکس هم واسه همه دندونام نوشت  آخه وقتی یه چیز سرد می خورم یکی از دنونام احساس سرما میکنه ولی خب نمیتونم بگم  کدوم دندونمه &lt;BR&gt;دندون پزشکی هم آخه شغله اصلا تصور شم حال آدم و بهم میزنه&lt;BR&gt;راستی دکتره یه دفعه بر گشت بهم گفت  ان شا ال.. یه دوقلو بیاری یه دختر و یه پسر راحت شی&lt;BR&gt;منو میبینی دهنم باز مونده بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt; من از دوقلویی متنفرم بعدش یه دکتری که هیچ چی نمیدونه برمیگرده چنین حرفی بهم میزنه&lt;BR&gt;بعدش دوباره  با شوشو 2.5 ساعت راه رو راه افتادیم رفتیم روستای داماش  که کباب بخوریم واقعا هم که هیچ جا مزه اون کبابها رو که تازه است و تو سرما و حول حولی خورده میشه رو نداره&lt;BR&gt;باورش یه کمی سخته که تو گیلان سرسبز یه جاهای نیمه خشکی و خشکی هم وجود داره اما واقعا خنک که دستای آدم عین زمستونا یخ میبنده و دندونا هم بهم میخوره فک کنم به خاطر ارتفاع زیادشه که اینقده خنکه و توی مه  ادم هاش تو ابرا زندگی میکنن&lt;BR&gt;اینقده دلم میخواست شب رو اونجا بمونیم اما خب به خاطر اینکه شوشو مون جمعه بازدید داشت مجبوری برگشتیم هواش عالیه  این دومین بارم بود که به اونجا میرفتیم &lt;BR&gt;5 شنبه شب هم نامزدی پسر خاله ام بود که ما به خاطرکار جمعه شوشو نتونستیم بریم بعدا ماجراشو می تعریفم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اینا خوشمان می آید&lt;IMG height=60 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/155fs853955.gif&quot; width=60 border=0&gt;&lt;IMG height=60 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/5yjbztv.gif&quot; width=60 border=0&gt;یه کم رو اعصاب آدم راه میرن ولی خب آخرش که به لبام لبخند می یارن امیدوارم واسه شما هم همینطور باشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالشو ببر&lt;A href=&quot;http://funhight.blogspot.com/2008/06/amazing-nail-art.html&quot;&gt;http://funhight.blogspot.com/2008/06/amazing-nail-art.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 15 Aug 2008 08:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>60-عصب کشی</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;دیروز بالاخره بعد دو سال رفتم دندونم رو درس کنم دفعه پیش که واسه این دندونه رفتم عکس نوشت و گفت دندونت هنوز به عصب نرسیده ولی ممکنه وقتی خالیش میکنم برسه به عصب همین حرف کافی بود تا من قید درس کردنشو بزنم ولی سوراخش بزرگ شده بود با اینکه هنوز به عصب نرسیده بود با دلداری خودم که ممکنه اصلا به عصب نرسه رفتم &lt;BR&gt;تازه به دکتر هم گفتم میترسم باید به روش اطفال برام درس کنی  ولی چه دکتری هم سن و سال خودم بود هیچ ایرادی نداشت به قول دوستم آدم با دیدن قیافش روحیه میگرفت اینقده خوشگل موشگل میبود فقط یه کمی قدش کوتاه بود  از من یه 10 سانتی کوتاه تر بود&lt;BR&gt;کارشو شروع کرد و من اصلا هیچی رو احساس نکردم  وسط های کارش بود که به دستیارش گفت یه آینه بیاره و میخواست به من نشون بده ولی مگه من سر در می آوردم  میخواست به من نشون بده که نیگا کن با اینکه همه پوسیدگیها رو بر نداشتم ولی روی عصب باز شده مجبورم عصب کشی کنم  بعد یه چند تایی سوزن توش فرو کرد و هی عین پیچ پیچوند روش هم پانسمان کرد تا 5 شنبه بقیه کار ها رو انجام بده تا اینجاش که درد نداشت  خدا کنه 5 شنبه هم به خیر بگذره &lt;BR&gt;  &lt;FONT size=1&gt;دیشب موقع خواب یه دفعه یه جیغ کوتاه یه زن اومد و ما اینقدر فکریدیم که جیغ مربوط به کدوم همسایه باشه آخر نفهمیدیم کلی هم مسخره بازی در آوردیم و خندیدیم&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccc66&gt;دوست عزیزم نقطه  نقطه نقطه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cccc66&gt;من پام&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Aug 2008 04:42:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>59-دکتر ظهیری</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>هوا اينجا عاليه نميدونم تو شهر شما چه جوريهاما 4 الي 5 روزه که اينجا هوا ابريه و گاهگاهي يه باروني گاهي تند گاهي هم نم نم مياد &lt;BR&gt;خلاصه هوا پاييزي شده من عاشق اين هوام من فصل ÷اييز رو خيلي دوس دارم ديروز هم وقتي که ميرفتيم دکتر يه بارون شديدي گرفته بود که نگو نپرس از اون رگبارهاي بهاري از همه مهمتر که هوا خنک شده مردم کولراشون رو روشن نميکنن درنتيجه برق زياد دارن و برقارو قطع نميکنن&lt;BR&gt;تا رسيدم دکتر منشي هاش گفتن که شانس آوردي دکتر سمينار داره و ميخواد بره بعدش برام يه پرونده درس کردن آقاييمان هم چون جاي پارک گير نياورده بود مجبوري تو توقف دوبله تو ماشين وايساد البته کارم زياد طول نکشيد دکتره 5 يا6 تا از اين پرستارا هستن به دکترا کمک ميکنن داشت&lt;BR&gt;کلي باهام حرف زد  و سوال پرسيد که ريش نداري و پريود ات منظمه و آيا از سينه هات شير مياد و آيا آقات سيگاريه و...... چند ساله که ميخواين بچه دار شين و از اين قبيل سوالها پرسيد&lt;BR&gt;اصلا فکر کنم مشاوردرماني رفتم آخه بعدش گفت واسه اقات آزمايش مينويسم اما اگه هم نده هم اشکالي نداره چون شما دو بار باردار شدين و شما مشکلي برا باردار شدن ندارين فقط بايد صبر کنين از اين جور حرفا که خودتو سرگرم کن مسافرت برين و..... و اصلا به اين موضوع ها فکر نکن که مثلا زمان تخمک گذاري کيه ويا مثلا کي درجه حرارت بدنت بالا ميره و شما دو بار ثابت کردين ميتونين بچه دار شين ترجيح ميدم براتون قرصي تجويز نکنم چون دوقولويي براتون احتمالش زياده چون دفعه پيش اينجوري شده و دوقلويي خطر ناکه 3 ماه ديگه هم صبر کن اون وقت قرص بخور البته گفت قرصي که اين دفعه بهم ميخواد   بده خطر دو قلوييش خيلي کمتره&lt;BR&gt;البته بهم گفت هر موقع تو اين سه ماه ديدي نمي توني صبر کني قرص رو از روز سوم پريودت بخور روز 13 و 14 بيا پيشم واسه سونو&lt;BR&gt;نميدونم چند ماه ديگه ميتونم طاقت بيارم&lt;BR&gt;ديشب بارون مي اومد و با اندکي باد يه دفعه به سرم زد که بيايم و تو هال بخوابيم به خاطر سختي جابه جاکردن رخت خوابها بهم نریختن کمد به آقايي پيشنهاد کردم که همين تشک تخت رو ببريم تو هال روبه روي tvبذاريم و روش بخوابيم  اونم اينقده سنگين بود بيچاره آقايي بردش تو هال &lt;BR&gt;خلاصه تشک تو هال مونده و چون سنگينه ترجيح داديم حالا که آورديمش يه شب ديگه هم روش بخوابيم بنا براين اونجا موندگار شده عين ميدون ميمونه ميخوايم بريم آشپزخونه بايد ميدونو دور بزنيم تا برسيم ولي يه حال و هوايي داره جلو tvخوابيدن&lt;BR&gt;  </description>
<pubDate>Sun, 10 Aug 2008 12:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>58-تاب</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>رفتيم جنگل با مادر جونم اينا  وخالم اينا و خالم اينا يعني دو تا خاه امم و داييم ونامزدش&lt;BR&gt;و مامان اينا و خواهري و شوهرش&lt;BR&gt;تاب هم درس کردیم البته کاری بیسیار سخت میبود فک کن باید طناب رو گلوله و جمع میکردی تا پرتش کنی بالا ازاون شاخه دخت بیسیار بلند پایین بیاد همه مردامون امتتنان کردن فکر کن هر چی مینداختن تا نزدیکیههای شاخه میرفت اما نمی افتاد رو شاخه که  تازه یه بار هم طناب رو انداختن رو شاخه اما اینورشو نگرفته بودن طنابه ازاون ورش سریید و افتاد پایین&lt;BR&gt;بالاخره دایی جانمان یه فکری از خودشون در کردن و اونم این بود که طناب رو به یه پلاستیک نوشابه که توش آب ریخته بودن وصل کردن تا سنگین شه  و نه چندان راحت بالاخره تاب رو وصلیدند&lt;BR&gt;پای آقایی ما هم موقع تاب خودن به یه سنگی گیر کرد یه کم از پوست و گوشت ناخن بزرگه اش اومد  دلم کلی ضعف میره وقتی میبینمش 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;روشن عزیز بهت تبریک میگم اشک شادی رو به چشمامون هدیه کردی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;۴ سال پیش ما ۱۷ مرداد روز تولد حضرت زهرا مال هم شدیم &lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#33ccff&gt;راستی اقاییمون گوش شیطون کر بالاخره برامون کادو گرفت یه سکه&lt;IMG height=32 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif&quot; width=35 border=0&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ ن:۱هفته روزی ۱.۵ ساعت پیاده روی  ۱.۵ کیلو وزن کمتر باورکردنی نیست&lt;BR&gt;پ ن: امروز وقت دکتر زنان دارم بالاخره یه فوقشو پیدا کردم &lt;BR&gt;دلهره دارم یعنی چی میگه بهم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Aug 2008 10:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>57-سوسک کوشون</title>
<link>http://sarasadr.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>دیروز وقت دکتر داشتم آخه بعد زایمان ریزش موی زیادی داشتم البته این دومین بار بود که به متخصص پوست مراجعه میکردم اون باری که هیچی  دکتر فقط گفت طبیعیه  این بار خانم دکتر دستکش به دست موهامو نیگا کرد بهش گفتم تو دوران بارداری موهام نمیریخت الان چند ماهی که اینجوری شده دکتر اومد و گفت که تو دوران بارداری اصلا موها نمیریزه اما همون موهایی که تو اون دوران نریخته الان بهد زایمان باید بریزه و فقط یه شامپو داد  اصلا به این شامپوهه احساس خوبی ندارم من قبلا شامپو پن تن میزدم این شامپوهه دو برابر شامپو پن تن قیمت داره ولی اندازه اش نصفشه و بوی خوبی هم نداره..... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;منتظر بودم تو مطب تا نوبتم برسه یه دفعه یه خانمی اومد تو کفش سفید و کیف سفید نه از این کفش و کیف سفیدای بیرونی&lt;BR&gt;از اون کفش و کیف سفیدهای مهمونی بهتر بگم از اون کفش وکیف سفید های مخصوص عروس منو میبینی دهنم باز مونده بود 3 تا احتمال دادم&lt;BR&gt;1:میخواد بره بعد دکتر مهمونی&lt;BR&gt;2:شاید تازه مد شده و ما خبر نداریم&lt;BR&gt;3:شاید تازه عروسه و ذوق داره&lt;BR&gt;در پی احتمال سوم به دنبال حلقه در دست چپش میگشتم که بالاخره بعد یه ربع دستشو در آورد حلقه داشت&lt;BR&gt;بابا بالاخره باید وقتمون رو در مدت انتظار یه جوری هدر بدیم یا نه............&lt;BR&gt;دیشب نصفه شب دوباره با صدای کولر بیدار شدم البته همسایه قول داده 2 شنبه یکی بیاد و درستش کنه و ما قراره این چند روزه رو طاقت بیاریم نصف شب بیدار شدم تند رفتم یه لگن بذارم و با مقداری آب داخلش تا آب کولرشون توی لگن آب سقوط کنه و صداش کمتر شه تا رفتم یه قابلمه آب بیارم تو لگن بریزم دیدم چشمتون روز بد نبینه انگار عروسی سوسکاست رو میز دور 4 تا تیکه پیتزایی که از شب قبل مونده جمع شدن البته نمتونن برن توش  اما بوش همشون رو کشونده بود بیرون تند رفتم سم رو آوردم ریختم چند جا تو آشپزخونه  غذا رو هم برداشتم صبح هر جای خونه نیگا میکردی سوسک مرده بود رو فرش کنار در ورودی دم در اتاق خواب تو آشپزخونه که پر بود انواع سایزا ما هم مجبورر شدیم صبح علی طلوع خونه رو جارو برقی بکشیم &lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 05:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sarasadr&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>sarasadr</dc:creator>
<guid>http://sarasadr.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
