تبليغاتX
ღیک عدد ساراღ - 55-شب آبی

 دو شب پیش دوباره همسایه بالایی ها کولرشون رو شب روشن کردن البته روزها هم روشن میکنن اما روزها رو دیگه طاقت میاریم اما شب رو نمیشه آقایی به موبایلشون زنگید خاموش کردن 1 شب پیش دوباره ساعت 1.5 روشن کردن  صداش یه جوریه که تا روشن میکنن ما رو از خواب میپرونه آقایی گفت من دیگه خجالت میکشم بهشون بگم اینقده اینا آدم های مزخرفی هستن هر بار که نمیشه گفت نتیجه این شد که ما مجبور شدیم همه پنجره ها و در اتاق خوابمون رو ببندیم تا صداها رو نشنویم و تو گرما بخوابیم البته قبلش من یه نقشه خوب کشیدم اما اقایی اونو اجرا نکرد اونم این بود که آقایی بره پایین و فیوز کنتورشون رو بزنه دوباره صبح ها وصل کنهدیشب دوباره ساعت 2 روشن کردن من دیگه تو حالت خواب و بیداری نفهمیدم دارم چیکار میکنم و رفتم اون لگنی رو که رو کولر گذاشتیم و آب میریزه توش رو برگردوندم  ابها ریخت پایین البته برا زیاد شدن پیاز داغش چند تا اب معدنی رو هم آوردم خالی کردم  همسایمون یه پیره زنه اومد پایی گفت چی شده گفتم هیچی آبه گفت آب کولره  بعد اقایی ساعت 2 نصف شب دید دیگه من دارم دیونه میشم پاشد لباسهاش رو پوشید و رف دم خونشون  که این دفعه کار به همسایه ها کشید اونا مجبور شدن کولرشون رو خاموش کنن و برا کولرشون یه فکری بکنن
نمیدونم باید با این جور آدمها چه کار کرد
دعوا شکایت..........
تا شکایت به نتیجه برسه که تابستون سال دیگه هم تموم شده 

 پ ن : الان چند روزه که دارم پیاده روی میکنم  میخوام وزن کم کنم تا حالا فکر میکردم وزنم به قدم میخوره اما میخوام لاغر شم من اون موقعی که مزدوج شدم ۴۹ کیلو بودم یه دفعه رشد کردم شدم ۶۱ بعد زایمان الانه۶۳ هستم میخوام تا ۶۰ برسم البته اون موقع خیلی لاغر بودم همه چیزم میخوردم ولی وزن اضافه نمیکردم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:16 توسط .:. ღ ساراღ .:.