صفحه اول
ارتباط با من
بايـگانـي مطـالـب
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
پشتيباني قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا 
اینور خیلی سرسبز تر بود یه زمینهایی رو دیدیم که همش رو پیاز کاشته بودن و من تا به حال ندیده بودم ما سه ماشینی میرفتیم یه ماشین خواهر شوهرم اینا یه ماشین هم مادر شوهرم اینا با عمشون اینا اون یکی هم ما
از میانو آب هم گذشتیم پیش خودم فکر میکردم حتما این شهر باید میان دو تا رودخونه باشه که اسمشو گذاشتن میان دو آب شب شاهیندژ بودیم و بح رفتیم با فامیلهای شوهر خواهر شوهرم کنار رودخونه کهمحل تفریح اونهاتو روز های جمعه است قبل ناهار مردها رفتن شنا اونم چه رودخونه ای واسه وارد شدن بهش باید 1 متری رو تا زانو تو گل فرو میرفتی تا واردش شی اینم عکسش طبیعتش زیبا بود

بعد ناهار ما هم زدیم به اب البته من تا اون ور رود خونه رفتم و برگشتم وسط هاش به عمق 3تا 4 هم میرسید اون قرمزه که پشت این قرمزه است منم![]()

اینم عکی اون دختری که اگه یادتون باشه تو سفر سرعین گفته بودم اصلا فارسی بلد نیس
از برادر شوهر خواهر شوهرم یه رسور هم گرفتیم آخاه تو صاعقه 2 ماه پیش رسیورمون سوخته بود ما این دو ماهه بدون رسیور بودیم اونجا قیمت اینجور وسایل لرزونتره
واسه مامانم اینا هم یه اسپیلت خریدیم چون خونشون بزرگه کولر گازی جوابگوش نیست البته به نصف قیمت شهرمون یعنی 625 تومن
بعد از ظهر من و آقایی ساعت 5.30 هم راه افتادیم و راهی شهرمون شدیم البته ازیه مسیر جدید که از شهرهای تکاب و بیجار و زنجان و قزوین میگذشت ساعت حدود های 2 نیمه شب رسیدیم البته کامیونها
رو نگه داشته بودن تو میسر قزوین رشت وگر نه ما تا صبح هم نمی رسیدیم
این هم به نظرم بهترین عکس سفرمون عکسی که توش ایهامه اگه گفتین ایهامش چیه
