تبليغاتX
Lilypie 1st Birthday Ticker
JavaScript Codes ღیک عدد ساراღ - 194- اولین سرما خوردگی




















ღیک عدد ساراღ

همه چیز از اون روزی شروع شد که آرشیدا رو بردیم برا واکسن 4 ماهگی اون خانومه که واکسن میزد سرما خورده بود
واکسن 4 ماهگیش خوب بود اذیتمون نکرد اما اون سرما خوردگی هنوز ادامه داره چند روز اول که آرشیدا اصلا شیر نمیخورد تازه از دیروز شروع کرده به شیر خوردن
رفتیم خونه مامان اینا به اونا هم همه سرماخوردگی سوغاتی دادیم
اونجا دکترش بهم گفت وزنش با توجه به وزن تولدش که 3500 بوده الان 6500 شده کمه کم کم باید غذای کمکی رو شروع کنم البته گفتش بعد خوب شدن سرما خوردگیش
نمیدونم چه کاری درسته یه دکتر میگه الان شروع کن یکی میگه پایان 6 ماهگی  نمیدونم
منم اوضام زیاد خوب نیست اما
نمیدونید مادر بودن چیه خودم هم باورم نمیشه با این که تموم بدنم درد میکرد شب تا صب 20 بار برا چک کردن آرشیدا بیدار می شدم
مهر مادری رو تازه دارم حس میکنم از خودم میگذرم به خاطر بچه ام
اون اولها که سزارین کرده بودم هیچ حسی نداشتم  بیهوش شده بودم بعدش  که بیدار شده بودم یه بچه بهم داده بودن هیچ حسی نداشتم خیلی ناراحت بودم که چرا عین بقیه بچه ام رو دوس ندارم فک میکنم به خاطر ندیدن صحنه زایمان بود اما کم کم دارم حسش میکنم
خیلی خیلی حس قشنگیه
خیلی خیلی دوستش دارم
همه دنیای منه
حتی نمیتونم برا یه ساعت بسپرمش به کسی که مثلا بیرون برم دلم براش تنگ میشه
خدایا ممنونتم هزار بار
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:58 توسط ☆ سارا ☆| |


Design By : Night Skin