تبليغاتX
ღیک عدد ساراღ

دیروز وقت دکتر داشتم آخه بعد زایمان ریزش موی زیادی داشتم البته این دومین بار بود که به متخصص پوست مراجعه میکردم اون باری که هیچی  دکتر فقط گفت طبیعیه  این بار خانم دکتر دستکش به دست موهامو نیگا کرد بهش گفتم تو دوران بارداری موهام نمیریخت الان چند ماهی که اینجوری شده دکتر اومد و گفت که تو دوران بارداری اصلا موها نمیریزه اما همون موهایی که تو اون دوران نریخته الان بهد زایمان باید بریزه و فقط یه شامپو داد  اصلا به این شامپوهه احساس خوبی ندارم من قبلا شامپو پن تن میزدم این شامپوهه دو برابر شامپو پن تن قیمت داره ولی اندازه اش نصفشه و بوی خوبی هم نداره.....


منتظر بودم تو مطب تا نوبتم برسه یه دفعه یه خانمی اومد تو کفش سفید و کیف سفید نه از این کفش و کیف سفیدای بیرونی
از اون کفش و کیف سفیدهای مهمونی بهتر بگم از اون کفش وکیف سفید های مخصوص عروس منو میبینی دهنم باز مونده بود 3 تا احتمال دادم
1:میخواد بره بعد دکتر مهمونی
2:شاید تازه مد شده و ما خبر نداریم
3:شاید تازه عروسه و ذوق داره
در پی احتمال سوم به دنبال حلقه در دست چپش میگشتم که بالاخره بعد یه ربع دستشو در آورد حلقه داشت
بابا بالاخره باید وقتمون رو در مدت انتظار یه جوری هدر بدیم یا نه............


دیشب نصفه شب دوباره با صدای کولر بیدار شدم البته همسایه قول داده 2 شنبه یکی بیاد و درستش کنه و ما قراره این چند روزه رو طاقت بیاریم نصف شب بیدار شدم تند رفتم یه لگن بذارم و با مقداری آب داخلش تا آب کولرشون توی لگن آب سقوط کنه و صداش کمتر شه تا رفتم یه قابلمه آب بیارم تو لگن بریزم دیدم چشمتون روز بد نبینه انگار عروسی سوسکاست رو میز دور 4 تا تیکه پیتزایی که از شب قبل مونده جمع شدن البته نمتونن برن توش  اما بوش همشون رو کشونده بود بیرون تند رفتم سم رو آوردم ریختم چند جا تو آشپزخونه  غذا رو هم برداشتم صبح هر جای خونه نیگا میکردی سوسک مرده بود رو فرش کنار در ورودی دم در اتاق خواب تو آشپزخونه که پر بود انواع سایزا ما هم مجبورر شدیم صبح علی طلوع خونه رو جارو برقی بکشیم
 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 8:55 توسط .:. سارا .:.


همین که به روشن دیروز گفتم ما شبا اصلا خونمون برق نمیره زد و دیشب برقامون رفت
بهدش با خودم فکریدم که حتما اون شبایی که ما خونه نیستیم برقا میرفته و ما فک میکردیم که هیچ وقت شبا برق نمیره
وقتی شبا برق میره شما چیکار میکنید
آخه چیکار هم میشه کرد وقتی برق میره آب خونه ما هم قطع میشه
اومدیم چراغ شارژیمون رو رو شن کنیم اونم فقط  یه ربع روشن موند چون خیلی وقت بود شارژش نکرده بودیم خونمون تاریک تاریک بود حتی روشنایی تو کوچه نبود که یه کمی خونمون رو روشن کنه پس فقط یه گزینه برامون باقی میمونه اونم
اونم عشقولانه بازیه
البته بد هم نیست بعضی موقع ها یه چند ساعتی برق بره و هیچ وسیله روشنایی هم نداشته باشی..........



لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 9:28 توسط .:. سارا .:.


 دو شب پیش دوباره همسایه بالایی ها کولرشون رو شب روشن کردن البته روزها هم روشن میکنن اما روزها رو دیگه طاقت میاریم اما شب رو نمیشه آقایی به موبایلشون زنگید خاموش کردن 1 شب پیش دوباره ساعت 1.5 روشن کردن  صداش یه جوریه که تا روشن میکنن ما رو از خواب میپرونه آقایی گفت من دیگه خجالت میکشم بهشون بگم اینقده اینا آدم های مزخرفی هستن هر بار که نمیشه گفت نتیجه این شد که ما مجبور شدیم همه پنجره ها و در اتاق خوابمون رو ببندیم تا صداها رو نشنویم و تو گرما بخوابیم البته قبلش من یه نقشه خوب کشیدم اما اقایی اونو اجرا نکرد اونم این بود که آقایی بره پایین و فیوز کنتورشون رو بزنه دوباره صبح ها وصل کنهدیشب دوباره ساعت 2 روشن کردن من دیگه تو حالت خواب و بیداری نفهمیدم دارم چیکار میکنم و رفتم اون لگنی رو که رو کولر گذاشتیم و آب میریزه توش رو برگردوندم  ابها ریخت پایین البته برا زیاد شدن پیاز داغش چند تا اب معدنی رو هم آوردم خالی کردم  همسایمون یه پیره زنه اومد پایی گفت چی شده گفتم هیچی آبه گفت آب کولره  بعد اقایی ساعت 2 نصف شب دید دیگه من دارم دیونه میشم پاشد لباسهاش رو پوشید و رف دم خونشون  که این دفعه کار به همسایه ها کشید اونا مجبور شدن کولرشون رو خاموش کنن و برا کولرشون یه فکری بکنن
نمیدونم باید با این جور آدمها چه کار کرد
دعوا شکایت..........
تا شکایت به نتیجه برسه که تابستون سال دیگه هم تموم شده

 پ ن : الان چند روزه که دارم پیاده روی میکنم  میخوام وزن کم کنم تا حالا فکر میکردم وزنم به قدم میخوره اما میخوام لاغر شم من اون موقعی که مزدوج شدم ۴۹ کیلو بودم یه دفعه رشد کردم شدم ۶۱ بعد زایمان الانه۶۳ هستم میخوام تا ۶۰ برسم البته اون موقع خیلی لاغر بودم همه چیزم میخوردم ولی وزن اضافه نمیکردم




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:16 توسط .:. سارا .:.


بالاخره سردی خونه رو آقایی تاثیرات خودشو گذاشت و اقاییما در تابستان به سرماخوردگی دچار گردید
ما هم همش به ایشان سوپ و مرغ پخته میدهیم بلکه حالشان بهتر شود البته نظر شخصی خود من اینه که دوره سرماخوردگی ک حدود 3 روزه باید تموم شه و به نوع غذا ربطی نداره خود هم وقتی سرما میخورم مراعات غذایی نمی کنم
از دیروز که ما تصمیم تغییر رو حیه گرفتیم مرتب خبر های خوب پولی به ما میرسد......
اگر بخواهیم عادلانه قضاوت کنیم شاید بیشتر این مشکلات و ناراحتی ها از کنده ما بلند میشود راستش دست خودم نیست ولی حس میکنم دیگه اون آرامش و صبوری قبل رو ندارم خیلی تلاش میکنم ولی زود رنج شده ام در این راستا به آقاییمان پیشنهاد کردیم به دکتر روانشناس مراجعه کنیم ولی ایشان مخالفت کردند که این دکتر ها غیر ارامبخش ها و قرصهای خواب البته در دوزای مختلف چیز دیگری را تجویز نمیکنن  و به نظر ایشان (آقاییمان) ما مشکلی نداریم
امروز صبح هم با دوستمان  ماندانا رفتیم تا ایشان که در حال تغییر دکراسیون هستند گازها رو کابینتی و هود و از اون فرهایی که تو کابینتی انتخاب کنند
الان هم در منزل مادرشان به سر میبرند که تا پایان ماه رمضان کارهای خونه رنگ آمیزی و .... تمام شود حالا ببینین چه روحیه ای دارن تخت شون رو پا شدن بردن خونه مامانش اینا تا این دو ماهه راحت باشن
 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:57 توسط .:. سارا .:.


اینجا تغییر میکنه چون من میخوام دوباره همه چیزو بسازم از نو آغاز میکنیم



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 13:34 توسط .:. سارا .:.