ღیک عدد ساراღ
حالا دوس داری داداشی بیاره یا آبجی
وخیلی راحت بر میگردد و می گوید
منکه هستم........
مهرزاد
میگم خب
یواشکی میاد از سوراخ نیگام میکنه
منم که فکم افتاده پایین
میگم مامانی مهرزاد دختره یا پسره- چون یه اسمیه که هم دخترونه هم پسرونه است-
میگه پسره
به به
اصلا این مهد ها رو هم باید جدا سازی کنند تا
این پسرها نیایند یواشکی دختر ما را از سوراخ نیگا کنند
دختر مان را که هنوز سنش به 3 نرسیده اینجوری چشم و گوشش را باز کنند
و فقط از مهرزاد برایم حرف می زند
من میخوام از این کیفها بخرم
میگم خب کی از این کیفها داره که تعریفشو میکنی
میگه مهرزاد
هی وای من
دریابید مرا که من خیلی زود وارد مسایلی شدم که اصلا انتظارش رو الانه نداشتم.....
در این میان سمند و پژو را از بقیه بیشتر می شناسد به محض دیدن یکی از انان بلند اسمش را میبرد
در میدان اصلی شهر ما مجسمه یک نماد تاریخی سوار بر اسب وجود دارد
هنگام دور زدن دور میدان بودیم که دیدم دخترک تند تند می گوید سمند سمند
خواستیم تا نشانمان بدهد و از تکرار دست بردارد
ودر کمال نا باوری دیدم که دارد به اسب مجسمه اشاره میکند
و ما منفجر شدیم از خنده
| Design By : Night Skin |


