X
تبلیغات
ღیک عدد ساراღ




















ღیک عدد ساراღ

 وای دوستای خوبم ممنون فک نمیکردم بعده سالها اینجا رو کسی بخونه براتون عکس عسلم رو گذاشتم البته کیفیتش خوب نیست چون از رو عکس عکس گرفتم و به فایلش دسترسی نداشتم

ادامه مطلب با رمز اسم عسلم


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1392ساعت 12:21 توسط ☆ سارا ☆| |

 چقدر زود میگذرد

وقتی ارشیو را مرور میکنم انگار همین دیروز بوده که انها را من نگاشته ام

دخترک بزرگ و بزرگتر میشود

گاهی کارها و رفتار هایش و حضور ذهنش به انسانهایی بزرگ میماند و نه کودکی خردسال

برنامه ای رامیخواستم نصب کنم و انجام نمیپذیرفت

دخترک می اید و میگوید مامان یه بار ری استارتش کن

 و من به حرفش گوش میدهم و کارم به سامان میرسد

و اما دختر داشتن موهبتی است

در این تنهایی از او نظر میخواهم با او حرف میزنم و او به حق همه جانبه طرف من است

خدایا شکرت

نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1392ساعت 18:32 توسط ☆ سارا ☆| |

میگه یه ش و ر ت تازه میخوام و ازم میخواد تا از تو کمدش وتو بسته شورتها ییدونه تازشو بهش بدم

منم از تو کشوش بهش میدم و میگم بیا مامان این نو  هستش

از شکلش خوشش نمیاد و میگه 

نه من نه نمیخوام من 10 میخوام......   

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 10:26 توسط ☆ سارا ☆| |


Design By : Night Skin